غزل جانقربان

غزل گفت :«آخ بابا» و پرکشید.

غزل جانقربان، فقط ۱۵ سال داشت…
دختری از اصفهان، با رویاهایی ساده، با دلِ پاکی که هنوز وقت شکفتنش بود.
اما نوزده دی ۱۴۰۴، در کنار زاینده‌رود، در حالی که در کنار مادر و پدرش در اعتراضات مردمی شرکت کرده بود هدف شلیک ماموران حکومتی قرار گرفت. سه گلوله از پشت، به او شلیک شد غزل گفت :«آخ بابا» و پرکشید.
غزل، تک‌فرزند خانواده بود… همه دنیای مادر، همه امید یک پدر
دختری که میان پدر و مادرش قدم می‌زد، در امن‌ترین جای دنیا ... اما آنکه به قلب این خانواده شلیک کرد هدفی جز نابودی این خانواده نداشت... فرزند را گرفتند تا داغی بر دل خانواده بگذارند
اگرچه غزل حالا پرکشیده اما حالا نامش فقط دااغی بر دل مادر و پدر و یک ایران نیست .. نام او در کنار هزاران آزادیخواهی که به سوی آزادی پرکشیدند ثبت شده است
او حالا «شهید راه آزادی» ست که صدایش در دل این سرزمین می‌پیچد…
گالری تصاویر
منابع
متن از صفحه آبان خونین
مشاهده منبع